عشق يعني چه؟

يادت هست آن وقت ها ، روزهاي خيلي دور ، يكبار پرسيدي عشق يعني چه؟

گفتم : نام گياهي است كه اسم اصيلش عشقه است و به دور درختان مي پيچد و ...

گفتي : نه ، ميخواهم بدانم چه شكلي است؟

گفتم : عشق يعني خدا ، يعني لبخند خدا.

پرسيدي : مگر خدا هم مي خندد؟ اصلا مگر تو گريه خدا ديده اي ؟

گفتم : مگر گل سرخ را نديده اي و شقايق را ؟

گفتي : خدا كي مي خندد ؟

گفتم : وقتي اول بار سبزه اي روئيد ، روزهاي اول بهار، وقتي كه گل سرخ به دنيا آمد و هروقت كه مشتي گل ، تن كوزه اي را مي سازد.

پرسيدي : پس كي گريه مي كند؟

گفتم : وقتي گلي از ساقه جدا مي شود ، فرقي شكافته مي شود ، خوني مي ريزد و آزادگي را سر مي برند.

پرسيدي : يعني روز عاشورا هم خدا گريه كرد ؟

گفتم : از آن روز تا چهل روز ، از اربعين تا چهل سال و از سال چهلم تا ابد نام عاشورا و صحنه كربلا يادآور اشك خداست.

شادمانه فرياد كردي : اما من دوست دارم خدا هميشه بخندد.مثل بهار، مثل گل!

نگاهت كردم ، با افسوسي كه براي اين همه سادگي و صفا و مهرباني مي خوردم.

يكباره با بغض گفتي : ولي مگر ممكن است، با اين همه ظلم كه در دنيا هست. بچه ها مي ميرند ، جنگ هست و گرسنگي. راستي امام حسين جنگيد كه اينها نباشد ، مگر نه ؟

گفتم : او جنگيد تا آزادگي زنده بماند. هنوز هم در همه جاي زمين هستند كساني كه آزادند و آزاده ؛ اما آزادگي خود را به آزاديشان نمي فروشند .