كلاغي مي گفت

 خبرچين هاي خورشيد

به رشد سريع درخت

مشكوك مي شوند و زير نظر مي گيرند

 ميزان مصرف نور را

 در برگهايش

بعد معلوم مي شود

كه آن درخت

از بدو رويش خود

تاريكي مصرف كرده است

- اينگونه بوده است

كه به او نور مي تابانند

                        حتي در روز

بعد آن درخت

ياد مي گيرد

چگونه نور را

                        به تاريكي بدل سازد

و رشد مي كند " مخفي "

دوباره خبرچين ها ...

- اينگونه بوده است

كه به او تاريكي مي تابانند

                        حتي در شب.

دوباره آن درخت

دوباره خبرچين ها

دوباره ...

- اينگونه بوده است

دليل حضور تبر

در انتهاي خبر. 

اندیشه ها

من با زمان قرارهمزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم،  بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“ (ماریو لاگو)

”هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.“(گراهام بل)

”در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل“(فردریک نیچه)

” گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آن ها که می هراسند بسیار تند،

بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسيار طولانی،

و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآن ها که عشق می ورزند،

                     زمان  راآغاز و پایانی نیست.“ (ویلیام شکسپیر)                       

” بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“(پرل س. باک) 

” درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است،

 اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده.“   (سورن کیرکگارد)

” وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد. “ (برتراند راسل)

” هیچ چیزی نمی توان به کسی یادداد، اما می توان باو کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.“ (گالیلئو گالیله)

” کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“ (سیسیلیا میرلز)

” فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.“   (مرلاو – پونتی)

” عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی باشکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد. “  (روک شنایدر)

” وقتی کمتر سزاوارم بمن مهر بورز،آخر آن زمان نیازمند ترم“(چان وو)

 

اندر حکایت 300 را جواب دادن

چون سالي بگذشت و بخاري برنيامد از مردان عرصه سيما و سينما در مقابله با فيلم ((300 )) لعنت الله عليه ، پيري اردشيرنام از مريدان تاريخ را كه خود مراد بود بر جمعي كه وي را محترم مي شمردند غيظ فراوان بر جگر آمد به سبب عنايت به تاريخ باستان. مريدان را جمع همي كرد كه اكنون چاره چيست؟ آيا شايسته است تا دم فروبنديم 400 و 500 را نيز حريفان بشمارند يا به ترفندي بر دهانشان كوبيم تا دندان بر حلقوم ريزد كم شمارندگان فرهنگ ايراني را .

جمله مريدان پير را گفتند كه بايد جواب همي داد. پير في الفور به دنبال كارگرداني برفت از اصحاب جعبه جادو كه كار را بگرداند. شبكه مربوطه گفت : بودجه محدود است. گفتند : چقدر؟ گفت : صد ميليون. پير در ذهن واگويه كرد كه صد چوق را شايسته كاري درخور شخصيت تاريخي اصغر سبيل است نه كوروش كبير؛اما نگفت و صد چوق را در جيب نهاد و برفت. هنرپيشه اي خوش صورت را گفتند : چند مي ستاني درآوردن نقش كوروش را ؟ گفت: هفتاد چوق. بي خيالش شدند. ديگري را گفتند، گفت: پنجاه چوق. گفتند: تخفيف بده برادر، درباره كوروش كبير است. گفت: جان كوروش خان كمتر راه ندارد. القصه هنرمندي آماتور را برگزيدند. پس در پي اكسسوار روان شدند به انبار البسه. گفتند: از دوره آل زيار به آن طرف البسه و آلات و اقلام نداريم. به تخت جمشيد شدند، گفتند : فيلم برداري ممنوع است. به پاسارگاد شدند عشق باريده بود، تا زانوي تر شدند از موهبت سيوند. به تخت رستم شدند، راهزنان حمله آوردند و كلاه شاپوي پير بربودند. به كعبه زرتشت شدند. چون بر درب گاه زوم نمودند ديدند عياري نوشته : (( عشق من شهلا )) و آن ديگري كه منقوش كرده بود: (( صادق و جليل تيپ دو زرهي پايه خدمتي ارديبهشت دو ماه مونده ايول )). پير تسليم نگشت، گفت شهركي بسازيم و فيلم بگيريم. او را گفتند: با صد ميليون دو بار آجر بساز تازه بي ملاط و سيمان.

القصه پير ملول گشت و صد ميليون به بيت المال بازپس داد با ترفندي ديگر در ذهن جواب دادن 300 را .

به خانه شد، جوراب خستگي از پاي پرتاول به در آورد. تلفون برداشت، دو صفري گرفت و بعد شماره اي. زاك اشنايدر بود؛ كارگردان 300 لعنت الله عليه. پير گفت : الو... اشنايدر گفت : هلو... پير فحشي بداد ، اجدادش را چرخاند و گوشي را گذاشت و تتمه. مريدان را كه كرك و پر از هيبت پير و رعد و برق دشنامش ريخته بود ، زهره پاچه خواري نبود تا پير خودش گفت : برايم آب آوريد.

تبريك

 

    اینم سرنوشت ماست!

روزمون مبارک

((عذر تقصير ، جهت تاخير ))

گرامي دوستم

باز بهار با سرانگشت نسيم دستي بر گيسوان هميشه سبز مجنون ميكشد

شكوفه ها لبخندزنان پيام ميدهند

بلبلان آهنگ رقص سرميدهند

نسيم جانبخش ، رايحه گلها و سبزه ها را به مشام ميرساند و ترنم جويباران جلوه نشاط را دوچندان ميكند ؛ تا پس از زمستاني سفيد جامه ، بهار زيباي طبيعت ، چهره فرحبخش و گلگونه خود را به عالميان بنماياند.

در اين طليعه بهاري و فرا رسيدن نوروز باستاني كه ريشه در اعماق تاريخ كهن ايران زمين دارد ، فرصتي است تا براي شادي و سلامت شما و خانواده محترم به آرزو بنشينم.

فرخنده نوروز مبارك بادت

سال نو مبارک

با سلام خدمت دوستان عزیز

فرارسیدن سال نو را تبریك و تهنیت عرض كرده و سالی همراه با سلامتی موفقیت و شادی را برایتان آرزومندم

سرسبزترین بهار تقدیم توباد

 

  آوای خوش هزارتقدیم توباد

 

گویندكه لحظه ای است روییدن عشق

 

آن لحظه هزاربارتقدیم توباد

اس ام اس sms

اس ام اس های جدید تبریک سال نو و نوروز 1388 

سال نو مبارک

ادامه نوشته

سربازی

اگر بار گران بودیم رفتیم              اگر نا مهربان بودیم رفتیم

    سلام بچه ها تعجب نکنید ُ منم حمید

 همونی که هیچ وقت تویه سایت نمیدیدنش ولی این دفعه فرق میکنه

                             یه خبر دارم

واسه خودم که خیلی سخته گفتنش واسه شما رو نمی دونم

 

                      دیدید اخرش دیگه کچل شدم

من ۰۱/۱۲/۱۳۸۷  به خدمت مقدس سربازی اعزام می شم محل آموزشیم منظر آباد چالوس

اگه خودتون گواهینامه دارید یا باباهاتون دارن بگید هر چی میخان خلاف کنن آخه من نیروی راهنمایی و رانندگی هستم.

همتونو دوست دارم اگه بگم بهترین دوستایه زندگیم هستید دروغ نگفتم.

شاد بشید خداحافظ

حلالم کنید.

علّت اختلاف سنّ تكليف دختران و پسران
ادامه نوشته

عشق يعني چه؟

عشق يعني چه؟

يادت هست آن وقت ها ، روزهاي خيلي دور ، يكبار پرسيدي عشق يعني چه؟

گفتم : نام گياهي است كه اسم اصيلش عشقه است و به دور درختان مي پيچد و ...

گفتي : نه ، ميخواهم بدانم چه شكلي است؟

گفتم : عشق يعني خدا ، يعني لبخند خدا.

پرسيدي : مگر خدا هم مي خندد؟ اصلا مگر تو گريه خدا ديده اي ؟

گفتم : مگر گل سرخ را نديده اي و شقايق را ؟

گفتي : خدا كي مي خندد ؟

گفتم : وقتي اول بار سبزه اي روئيد ، روزهاي اول بهار، وقتي كه گل سرخ به دنيا آمد و هروقت كه مشتي گل ، تن كوزه اي را مي سازد.

پرسيدي : پس كي گريه مي كند؟

گفتم : وقتي گلي از ساقه جدا مي شود ، فرقي شكافته مي شود ، خوني مي ريزد و آزادگي را سر مي برند.

پرسيدي : يعني روز عاشورا هم خدا گريه كرد ؟

گفتم : از آن روز تا چهل روز ، از اربعين تا چهل سال و از سال چهلم تا ابد نام عاشورا و صحنه كربلا يادآور اشك خداست.

شادمانه فرياد كردي : اما من دوست دارم خدا هميشه بخندد.مثل بهار، مثل گل!

نگاهت كردم ، با افسوسي كه براي اين همه سادگي و صفا و مهرباني مي خوردم.

يكباره با بغض گفتي : ولي مگر ممكن است، با اين همه ظلم كه در دنيا هست. بچه ها مي ميرند ، جنگ هست و گرسنگي. راستي امام حسين جنگيد كه اينها نباشد ، مگر نه ؟

گفتم : او جنگيد تا آزادگي زنده بماند. هنوز هم در همه جاي زمين هستند كساني كه آزادند و آزاده ؛ اما آزادگي خود را به آزاديشان نمي فروشند .