مناظره پیپت با بورت
که با یک بورت عازم جنگ شد
بگفتا جز اینست که هر دو ز یک ریشه ایم
و در عالم صنع از شیشه ایم
چه شد این زمان تو عزیز آمدی
چو طعمه لذیذ و تمیز آمدی
چرا میشوم من ز دستی به دست
بر تو بود میله و داربست
چرا من که از تو به سن برترم
به شان و به شوکت بسی کمترم
چرا این چنین شیر گشتی به شیر
به هر لوله ای آمدی تو امیر
مرا وارهان از غم و حال ریش
مرا بار ده از کرم نزد خویش
بورت چون نظر کرد بر دلپریش
فراخواند او را به نزدیک خویش
بگفتا عزیزا تو یار منی
تو معنا و مفهوم کار منی
من و تو حقا ز یک گوهریم
که گوید که از یکدگر برتریم؟
مرا دست تقدیر جایی ببست
خوشا حال تو میشوی دست دست
چه شیرابه ها شیر از من ربود
نمانده بر این جامه ام تار و پود
به این شیر دلگیر کردی نظر
تو آگه نیی بر تمام خطر
بزرگی به شیرابه و شیر نیست
مگر در سرت عقل و تدبیر نیست
به تالیف من هر که انشا نمود
به حق نام نیک تو افشا نمود
بورت پیپتی است،پیپتی شیردار
که وقت دگر ناید او را به کار
در آن دم پیپت با بورت یار شد
همه دشمنی نزد او خوار شد
شدند یار و یاور ، رفیق و ودود
که در دوستی به ز ایشان نبود.